حضرت عبدالعظیم(ع) به طور یک مسافر ناشناس، وارد ری شد و در محلّه مسجد سجاد مشهد ساربانان در کوی سکّه الموالی به خانه یکی شیعه ها رفت، مدّتی به همین شکل سپری شد. وی در زیرزمین آن منزل به راز میبرد و کمتر بیرون میشد، ایام را روزه می گرفت و شبها به عبادت و تهجّد می پرداخت، تعداد مقداری از شیعه ها اورا می شناختند و از حضورش در ری خبر داشتند و مخفیانه به زیارتش می شتافتند، امّا می کوشیدند کهاین خبر افشا نشود و خطری جانِ حضرت را ترساندن نکند.بعداز مدّتی، اشخاص بیشتری حضرت عبدالعظیم(ع) را شناختند و منزل اش محلّ رفت و آمد شیعه ها شد، نزد وی می آمدند و از علم ها و روایاتش سود می گرفتند و رایحه قوم و قبیله طهارت علیهم السّلام را از وی می بوئیدند و اورا یادگاری از امامان خود می دانستند و پروانه وار گرد شمعِ وجودش طواف می کردند.
حضرت عبدالعظیم(ع) بین شیعه ها شهرری بسیار ارجمند بود و پاسخگویی به مسایل دینی و حلّ اشتباهات مذهبی آنها را برعهده داشت؛ این تأکید ، هم گویای منزلت پر رنگ حضرت عبدالعظیم علیه السّلام میباشد و هم میرساند که او از طرف حضرت امام هادی(ع) در آن حیطه، وکالت رزرو مسجد سجاد مشهد و نمایندگی داشته میباشد؛ عموم صحبت اورا کلام امام(ع) می دانستند و در مسایل فقهی و مادی، وجود وی پایه تجمّع شیعه ها و تمرکز طرفداران اهل بیت علیهم السّلام بود.
روزهای آخری قدمت پربرکت حضرت عبدالعظیم(ع) با بیماری وی یاروهمدم بود، آن قامت بلند ایمان و سعی، به بستر افتاده بود و رهروان اهل بیت در شروع محرومیّت از وجود پربرکت این سیّد مهربان قرارگرفته بودند، ناراحتی مصیبتهای پیاپی عموم و زمان تلخ شیعه ها در بعدازظهر حاکمیت عبّاسیان برایش دردی جانکاه و مضاعف بود؛ در به عبارتی روز ها یک رویای صادقانه حادثه ها آتی را رسم کرد: یکی شیعهها پاکدل ری، شبی درخواب حضرت فرستاده (ص) را در خواب رویت کرد. حضرت نبی اکرم (ص) به وی فرمود: فردا یک کدام از فرزندانم در محلّه سکّه المولی دیده از دنیا فرو می بندد، شیعهها اورا بردوش گرفته به گلشن عبدالجبّار میبرند و مجاورت درخت سیب به خاک می سپارند.
سحرگاه به گلشن رفت تا آن گلشن را از صاحبش آدرس مسجد سجاد مشهد بخرد و افتخار دفن شدن یکیاز فرزندان فرستاده (ص) را بخش خود سازد، عبدالجبّار که خویش نیز خوابی همچون خواب اورا چشم بود، به سر و رمز غیبی این دو خواب پی پیروزی و برای اینکه دراین افتخار، فایده ای داشته باشد، محلّ آن درخت سیب و دسته گلشن را وقف کرد تا بزرگان و شیعه ها در آنجا دفن شوند.
به عبارتی روز حضرت دیده از دنیا فرو بست. خبر درگذشت این نواده فرستاده اکرم (ص) دهن به دهن گشت و عموم مطلع شدند و خرقه های سیاه پوشیدند و بر در منزل حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع) گریان و مویه کنان گرد آمدند؛ پیکر مطهّر اورا غسل دادند، به نقل برخی مورّخان در هنگام غسل، در جیب تیشرت وی کاغذی یافتند که اسم و نسب خویش را در آن نوشته بود؛ بر پیکر وی نماز خواندند، تابوت اورا بردوش گرفتند و با جمعیّت انبوه عزا دار به سوی گلشن عبدالجبّار تشییع کردند و پیکر مطهّرش را در کنار به عبارتی درخت سیب که پیامبر معبود (ص) به آن فرد اشاره کرده بود، دفن کردند تا کمی از عترت مصطفی (ص) در این زمینه به سپرده بماند و نورافشانی نماید و دلباختگان خویشاوندان فرستاده شماره تلفن مسجد سجاد مشهد (ص) از مزار این البتهّ خداوند سود ببرند.
حضرت عبدالعظیم(ع) جز قریب ۸۰ حدیث که موقتیً در چنگ میباشد، دو کتاب نیز تألیف کرده است. یک کدام از آنها کتابیست به اسم خطب که سخن ها حضرت علی(ع) میباشد و آنها در نهج البلاغه مو جود میباشد و دیگر ، کتابیست به اسم یوم و لیله که مالک بن عباد محتوای آن را فرایض روز و شب بیان کرده است.ابن قولویه در بی نقص الزّیارات(باب ۱۰۷ ورقه ۳۲۴) از علیّ ابن حسین ابن موسی بن بابویه و وی از محمّد ابن یحیی اشعری عطار قمی داستان کرده یک کدام از اهل یک محل ری اعلام کرد بر حضرت ابوالحسن العسکری امام هادی(ع) وارد شدم آن جناب از اینجانب پرسید کجا بودی؟ پهنا کردم به زیارت سیّد الشهدا(ع) رفته بودم آن حضرت فرمود بدان و با خبر باش در صورتی قبر عبدالعظیم حسنی(ع) را که در نزد شماست زیارت کرده بودی مثل آنست که حضرت حسین ابن علی را در کربلا زیارت کرده باشی.

مسجد سجاد مشهد – محور فعالیتهای مذهبی و مناسبتهای دینی