مخالفت اسماعیلیه
دعوت نو با مخالفت دورازشوخی سازمان دعوت قانونی اسماعیلی مواجه شد. حمید الدین کرمانی (د ۴۱۱)، پررنگترین داعی اسماعیلی این زمان، یکسری تاثیر در ردّ آموزههای مذهب تازه، و ردّ الوهیت الحاکم، برای مثال رسالة مَباسم البشارات بالامام الحاکم بأمرالله و الرسالة الواعظة را نگاشت.[۱۰۶] بعد از اینکه الحاکم در ۴۱۱ کشته یا این که ناپدید شد، حمزه و داعیان وی نیز مخفی شدند[۱۰۷] بعداز الحاکم پسرش الظاهر بر تخت گرد هم آیی[۱۰۸] و رهروان دعوت تازه را پایین تعقیب قرار اعطا کرد و مصر را از هواداران دروزیه خالی کرد. به این سان، از دروزیان صرفا گروهی در جنوب لبنان، سوریه، به ویژه در وادی اتیم در جبل هرمون و در منطقۀ جبل الاعلی در غرب حلب، باقی مسجد امین مشهد ماندند.[۱۰۹]
بعداز ناپدید شدن حمزه، یکسری سالی عملهای دعوت نو به موقعیت تعلیق درآمد. تا اینکه علی بن احمد سَمّوقی دارای شهرت به بهاءالدین مقتنی در ۴۱۸ رهبری دعوت را در اختیار گرفت[۱۱۰]او بیشتر دعوت تازه را در سوا مصر تبلیغ کرد و مجموع منطقۀ شام را پایین نفوذ خویش قرار اعطا کرد و نیز انبوهی از رهروان را در جنوب لبنان، در وادی التیم، در دمشق و حومۀ آن، در منطقۀ حلب، و در جبل السُماق، در مغرب حلب، گرد آورد[۱۱۱]مسئولیت دعوت در نواحی امارت غرب (جبل لبنان) به امیر ابوالفوارس معضاد تنوخی واگذار شد. امارت تنوخی پناهگاه بخش اعظمی از دروزیان بود که از سیاست خصمانۀ الظاهر فراری گردیده بودند.[۱۱۲]
تعطیل دعوت
رقابت برخی داعیان دروز در شام با مقتنی، مانند ابن الکردی و سُکَین، برای نیل به رهبری نهضت، به ترک در دعوت و عاقبت توقف آن انجامید.[۱۱۳]
مقتنی اندکی قبل از مرگ در ۴۳۵، دعوت دروزی را به طور رسمیً تعطیل کرد، و از آن فرصت به آنگاه جامعۀ دروز به طور جامعهای بسته درآمد که دیگر خیر گروندۀ جدیدی را میبه عهده گرفت و خیر اجازۀ تغییر تحول مذهب میاعطا کرد.[۱۱۴]
بعد از مرگ مقتنی، در منابع تاریخی از عملهای دروزیان، مگر در برهههای کوتاهی از تاریخ، اطلاعی وجود ندارد. آنها سلسلههای سیاسی خودمختار و محلی خرد و زیادی در کوهستان محل اقامت خویش تشکیل دادند، مثلا حکومت تنوخیان در ناحیهای از کوهستانهای شرق بیروت، که قلمرو آن در نقطع ی عطف توان از طرابلس تا صَفَد در جلیل امتداد مییافت.[۱۱۵]
همینطور امارت، بستگان آل جندل (حکومت: ۴۹۴ تا ۵۵۲) از امیران تنوخی از وادی التَیم تا جنوب شُوف و بعلبک و نصیبهایی از جبل برهان امتداد مییافت.[۱۱۶]از مهم ترین امرای این بستگان جندل بن قیس و دو فرزندش، برق و ضحاک، بودند که در طی این دو نبردهایی در بین دروزیه و رهروان نُصَیریه و نیز نزاریان در ۵۲۲ صورت اعطا کرد و به برد دروزیان انجامید.[۱۱۷]
در عهد و پیمان ضحاک، نورالدین محمود بن زنگی (حکومت: ۵۴۱-۵۶۹) قلعۀ جندل و بعلبک را از وی گرفت و بعد وادیالتیم نیز از دست آل جندل بیرون شد.[۱۱۸]
ورود به سیاست
بعداز فتح شام در ۹۲۲ به دست پاد شاه سلیم نخستین عثمانی، دروزیان تحت عنوان نیرویی سیاسی ظواهر شدند و یکی سلسلههای دروز دارای شهرت به آل مَعن (حکومت: ۹۲۲-۱۱۰۹) جایگزین آل بَحتَر و بر لبنان مرکزی و شمالی حکومت کرد.[۱۱۹]
اول حکم کننده این سلسله، امیر فخرالدین نخستین بود که با پشتیبانی حکومت عثمانی حکم کننده منطقۀ شوف شوید و بعداز مرگش در ۹۵۱ پسرش قرقماز جانشین وی شوید.[۱۲۰]در۹۹۲ عثمانیها قرقماز را مسئول مفقود شدن مالیاتهایی دانستند که به استانبول رسول می شد. از این رو، ابراهیم پاشا، حکم دهنده موقت مصر، را مأمور سرکوب وی کردند. او نیز با توطئه دروزیان را به گردهماییای در عین صوفر خواند و در آنجا دستور قتل عام آنها را صادر کرد. در آن روز شش صد دروزی کشته و صدها بدن دیگر به اسارت در آمدند، البته امیر قرقماز گریخت.[۱۲۱]
بعداز یکسری سال، حکومت به امیر فخرالدین دوم، پسر قرقماز، رسید[۱۲۲]او در دورۀ حکومت خویش بر حوزهای عظیم از شام حکومت کرد که از شمال به انطاکیه و از جنوب به صفد در فلسطین میرسید.[۱۲۳]وی عاقبت در نزاع با عثمانیها به اسارت در آمد و در استانبول اعدام شد.[۱۲۴]
استقرار در فلسطین
در دورۀ حکومت فخرالدین دوم دروزیان از دید نظامی و سیاسی و اقتصادی شرایط ممتازی در حوزه یافتند.[۱۲۵]دراین زمانه حضور دروزیان در جلیله و منطقۀ کرمل ثبت و استقرار آنان در فلسطین استارت شد.[۱۲۶]
از خصوصیتهای زمامداری فخرالدین دوم، مدارای وی با رهروان ادیان دیگر بود که منجر سکونت غیر دروزیان، مانند مسیحیان، در روستاهای دروزی نشین و همزیستی دروزیان و یهودیان شد. [۱۲۷]
جابجایی حکومت به شهابیان
بعد از فخرالدین دوم حکومت آل معن رو به ضعف بنیان، و با درگذشت احمد مضمون، واپسین امیر آل معن، در ۱۱۰۹ حکومت آنها نقطه پايان یافت و به سلسلۀ دروزی دیگری به اسم شهابیان، ملقب، به امرای دروز منتقل شد.[۱۲۸]
در زمانه حکومت شهابیان (۱۱۰۹-۱۲۵۸) اختلافات خویشانای دربین دروزیان بالا زد و در ۱۱۲۳ فی مابین دو تیم قیسی از طوایف جنوب، مشتمل بر معنیون و بحتریها و یمنی از طوایف جنوب، مشتمل بر ارسلانیها و علمالدینیها جنگی دشوار در عین دارا در گرفت.[۱۲۹]
در نتیجۀ این نزاع، که به برد قیسیها انجامید، یمنیها، که مخالف حکومت شهابیان بودند، به حوران در سوریۀ فعلی کوچ کردند.[۱۳۰]تیم قیسی هم در دورۀ حکومت امیر ملحم (۱۱۴۴-۱۱۶۶) به دو دسته عمدۀ یزبکی و جنبلاطی تقسیم شد، که تاکنون این دو تیم از مهمترین دستههای دروزی در لبناناند. این انشقاق و نبردهای در میان آن ها، که با نگهبانیِ گاه گاه حکومت از یکیاز آنان همپا بود، سبب ساز تضعیف شهابیان شد.[۱۳۱]
در۱۲۴۷ محمد علی پاشا، حکم دهنده مصر، منطقۀ جنوب سوریه را اشغال کرد و تا۱۲۶۵ بر آن ناحیه احاطه داشت.[۱۳۲]دراین عصر، امارت شهابیان، که مخصوص به بیروت، صیدا و صور بود، پایین امر محمد علی پاشا بود.[۱۳۳]
ابراهیم پاشا، پسر محمد علی، سیاستهایی در مخالفت با دروزیان لبنان در پیش گرفت، همانند توقیف سلاحهای آنان، دریافت مالیات و فراخواندن آنها به سربازی، که به کودتا آنها در حوران، وادی التیم و جبل لبنان انجامید.[۱۳۴]
دراین زمان بخش اعظمی از رهبران دروزی به اتهام کودتا بر سیاستهای ابراهیم پاشا تبعید شدند.[۱۳۵]
در ۱۲۵۶، دروزیان اتحادی با مسیحیان مخالف تشکیل دادند کهاین اتحاد به اخراج یا این که تبعید محمد علی پاشا از لبنان انجامید. [۱۳۶]ولی آنان بعداز این واقعه زد خوردهایی با مسیحیان مارونی لبنان پیدا کردند که با دخالت حکومت مرکزی عثمانی به خاتمه یافتن استقلال محلی لبنان و استقرار نظم و ضابطه در حوزه انجامید.[۱۳۷] امیر بشیر سوم (حکومت: ۱۲۵۶-۱۲۵۸)واپسین امیر شهابی بود که از حکومت برکنار و به استانبول رسول شد. درین داستان بخش اعظمی از دروزیان لبنان نیز از خوف حکومت عثمانی به جبل حوران کوچ کردند.[۱۳۸]تا این روزگار راءس حکومت دروزیان هم از لحاظ نفوذ سیاسی و نظامی و هم از نگاه جمعیتی در لبنان قرار داشت.[۱۳۹]
طلاق دروزیان سوریه و لبنان
در۱۳۳۴/۱۹۱۶، طبق قرار اعطا کرد سایکس-پیکو ادارۀ سوریه و لبنان به فرانسه و ادارۀ فلسطین به بریتانیا و جبل الدروز نیز به سوریه واگذار شد؛ در فیض دروزیان فلسطین از همکیشان خویش در سوریه و لبنان غیروابسته شدند.[۱۴۰]
در سالهای ابتدا دهۀ ۱۳۰۰ش/دهۀ ۱۹۲۰، دروزیان در نهضت اهل سوریه- عربی بر ضد فرانسه سهم مهمی داشتند، به سیرتکاملای که از آن با تیتر «الثورة الدرزیة» اسم می برند.[۱۴۱]پاد شاه اُطرُش، که دروزی بود، رهبری قیام را بر ذمه گرفت.[۱۴۲]این کودتا سرکوب شد و اکثری از دروزیان سوریه به بخشها شرق اردن، جلیله و کوه کرمل گریختند.[۱۴۳]
از ۱۳۱۰ش/۱۹۳۰ به بعد از آن، دروزیان در لبنان و سوریه در کارهای سیاسی و حزبی شرکت کردن داشتند[۱۴۴]،به سیرتکاملای که در ۱۳۳۵ش/۱۹۵۶ شش کرسی از ۹۹ کرسی مجلس نمایندگان لبنان به دروزیان تخصیص یافت.[۱۴۵]
جمعیت
داده های عددی دقیقی از جمعیت دروزیان در اختیار وجود ندارد، ولی کمیتۀ رابطه ها همگانی دروزیان امریکا تمام جمعیت آنانرا در عالم در دهۀ۱۳۶۰ش/۱۹۸۰ حدود یک میلیون بدن تقریب زده میباشد.[۱۴۶]
موقعیت کنونی
امروزه عمدۀ دروزیان در سه مرزوبوم لبنان، سوریه و فلسطین اشغالی متمرکزند.[۱۴۷] افزون بر این بخشها، دستههای کوچکی از دروزیان در اردن، اروپا، کانادا، امریکای لاتین، فیلیپین، آمریکا، استرالیا و غرب افریقا ساکنند.[۱۴۸]
بخش ها معاش
دروزیان به صورت سنتی بیشتر در بخش ها کوهستانی معاش میکردند و این دستور اینک در لبنان، سوریه و فلسطین اشغالی به طور کاملٌ مشاهده می شود.
لبنان
در لبنان دروزیان بیشتر در جبل لبنان و وادی التیم و شوف بومیاند، و تعداد یه خرده نیز در بیروت منطقۀ عالیه معاش میکردند که در سالهای اخیر شمار آنها بهسرعت رو به فزونی گذارده میباشد،
سوریه
دروزیان سوریه بیشتر در ایالت سُوَیدا اقامت دارا هستند که جبل حوران پر اسم و رسم به جبل الدروز یا این که جبل العرب در آن واقع گردیده است و مشتمل بر ناحیهای عظیم با بیش تر از ۷۳ قریه میباشد.[۱۴۹]
فلسطین
در فلسطین اشغالی بیشتر دروزیان در دو منطقۀ کوهستانی الجلیل و کوه کرمل بومیاند.[۱۵۰]
رهبری
به رغم قدرتمند بودن احساس همبستگی قومی و مذهبی دربین دروزیان، آنها در هرمورد از کشورهای سوریه، لبنان و فلسطین اشغالی رهبری جداازهم و ساختار گروهی، مذهبی و خویشاوندانای متمایزی داراهستند. به همین منجر سهم آنها در سیاست نیز مختلف میباشد.
در لبنان، کمال جنبلاط که در ۱۳۲۶ش/۱۹۴۷نمایندۀ دروز از منطقۀ شوف در مجلس بود، حزب سیاسی الحزب التقدمی الاشتراکی را تأسیس کرد که تا به درحال حاضر در صحنۀ سیاسی لبنان حضور داراست.[۱۵۱]
در۱۳۲۷ش/۱۹۴۸ ضابطه حقوق و دستمزد سری جامعۀ دروز به ثبت کمیتهای از علما، قضات و نمایندگان مجلس رسید و از طرف دولت لبنان به رسمیت شناخته شد.[۱۵۲]
دروزیان سوریه یکیاز اجزای مهم تیمهای نژادیاند که یک سری دهه بر راءس مرز و بوم مسلط بودهاند، ولی فعلا تا حدودی فارغ دایرۀ اقتدار قرار گرفتهاند.[۱۵۳]
اعلام هواخواهی دروزیان لبنان از سوریه در دیدار با بشار اسد
در فلسطین اشغالی، دروزیان با تایید حکومت اسرائیل معاش مسالمتآمیزی با یهودیان آن مرزو بوم داراهستند. این مورد سبب شد خلق رژیم اسرائیل در مقایسه با دیگر عموم فلسطین اشغالی، گوناگون باشد به سیرتکاملای که در ۱۸ اردیبهشت ماه ۱۳۳۶/۲۱ آوریل ۱۹۵۷ با شناسایی آن ها تحت عنوان یک دسته غیر وابسته و ثبت ضابطه دادگاههای فقهی دروزیان و گشایش دادگاههای غیر وابسته فقاهتی دروزی در ۱۳۴۱ش/۱۹۶۲ و تصویب تیتر دروزی در کارت شناسایی آن ها به مکان عرب، فرآیند قانونی تفکیک دروزیان را از اعراب بدون نقص کرد.[۱۵۴]
دروزیان فلسطین اشغالی از سالهای اولیۀ تشکیل رژیم اشغالی اسرائیل نمایندگانی در کنست مجلس قانونگذاری این رژیم داشتند.[۱۵۵]
با این حالا، دروزیانِ بلندیهای جولان، که در ۱۳۵۹ش/۱۹۸۰ به قلمرو آن رژیم ملحق شد، با نگهداری وفاداری خویش به سوریه، در مقابل اِعمال قانون ها شهروندی از سوی رژیم اسرائیل به رنج مقاومت مینمایند.[۱۵۶]
نگارخانه
مخالفت اسماعیلیه
دعوت نو با مخالفت دورازشوخی سازمان دعوت قانونی اسماعیلی مواجه شد. حمید الدین کرمانی (د ۴۱۱)، پررنگترین داعی اسماعیلی این زمان، یکسری تاثیر در ردّ آموزههای مذهب تازه، و ردّ الوهیت الحاکم، برای مثال رسالة مَباسم البشارات بالامام الحاکم بأمرالله و الرسالة الواعظة را نگاشت.[۱۰۶] بعد از اینکه الحاکم در ۴۱۱ کشته یا این که ناپدید شد، حمزه و داعیان وی نیز مخفی شدند[۱۰۷] بعداز الحاکم پسرش الظاهر بر تخت گرد هم آیی[۱۰۸] و رهروان دعوت تازه را پایین تعقیب قرار اعطا کرد و مصر را از هواداران دروزیه خالی کرد. به این سان، از دروزیان صرفا گروهی در جنوب لبنان، سوریه، به ویژه در وادی اتیم در جبل هرمون و در منطقۀ جبل الاعلی در غرب حلب، باقی مسجد امین مشهد ماندند.[۱۰۹]
بعداز ناپدید شدن حمزه، یکسری سالی عملهای دعوت نو به موقعیت تعلیق درآمد. تا اینکه علی بن احمد سَمّوقی دارای شهرت به بهاءالدین مقتنی در ۴۱۸ رهبری دعوت را در اختیار گرفت[۱۱۰]او بیشتر دعوت تازه را در سوا مصر تبلیغ کرد و مجموع منطقۀ شام را پایین نفوذ خویش قرار اعطا کرد و نیز انبوهی از رهروان را در جنوب لبنان، در وادی التیم، در دمشق و حومۀ آن، در منطقۀ حلب، و در جبل السُماق، در مغرب حلب، گرد آورد[۱۱۱]مسئولیت دعوت در نواحی امارت غرب (جبل لبنان) به امیر ابوالفوارس معضاد تنوخی واگذار شد. امارت تنوخی پناهگاه بخش اعظمی از دروزیان بود که از سیاست خصمانۀ الظاهر فراری گردیده بودند.[۱۱۲]
تعطیل دعوت
رقابت برخی داعیان دروز در شام با مقتنی، مانند ابن الکردی و سُکَین، برای نیل به رهبری نهضت، به ترک در دعوت و عاقبت توقف آن انجامید.[۱۱۳]
مقتنی اندکی قبل از مرگ در ۴۳۵، دعوت دروزی را به طور رسمیً تعطیل کرد، و از آن فرصت به آنگاه جامعۀ دروز به طور جامعهای بسته درآمد که دیگر خیر گروندۀ جدیدی را میبه عهده گرفت و خیر اجازۀ تغییر تحول مذهب میاعطا کرد.[۱۱۴]
بعد از مرگ مقتنی، در منابع تاریخی از عملهای دروزیان، مگر در برهههای کوتاهی از تاریخ، اطلاعی وجود ندارد. آنها سلسلههای سیاسی خودمختار و محلی خرد و زیادی در کوهستان محل اقامت خویش تشکیل دادند، مثلا حکومت تنوخیان در ناحیهای از کوهستانهای شرق بیروت، که قلمرو آن در نقطع ی عطف توان از طرابلس تا صَفَد در جلیل امتداد مییافت.[۱۱۵]
همینطور امارت، بستگان آل جندل (حکومت: ۴۹۴ تا ۵۵۲) از امیران تنوخی از وادی التَیم تا جنوب شُوف و بعلبک و نصیبهایی از جبل برهان امتداد مییافت.[۱۱۶]از مهم ترین امرای این بستگان جندل بن قیس و دو فرزندش، برق و ضحاک، بودند که در طی این دو نبردهایی در بین دروزیه و رهروان نُصَیریه و نیز نزاریان در ۵۲۲ صورت اعطا کرد و به برد دروزیان انجامید.[۱۱۷]
در عهد و پیمان ضحاک، نورالدین محمود بن زنگی (حکومت: ۵۴۱-۵۶۹) قلعۀ جندل و بعلبک را از وی گرفت و بعد وادیالتیم نیز از دست آل جندل بیرون شد.[۱۱۸]
ورود به سیاست
بعداز فتح شام در ۹۲۲ به دست پاد شاه سلیم نخستین عثمانی، دروزیان تحت عنوان نیرویی سیاسی ظواهر شدند و یکی سلسلههای دروز دارای شهرت به آل مَعن (حکومت: ۹۲۲-۱۱۰۹) جایگزین آل بَحتَر و بر لبنان مرکزی و شمالی حکومت کرد.[۱۱۹]
اول حکم کننده این سلسله، امیر فخرالدین نخستین بود که با پشتیبانی حکومت عثمانی حکم کننده منطقۀ شوف شوید و بعداز مرگش در ۹۵۱ پسرش قرقماز جانشین وی شوید.[۱۲۰]در۹۹۲ عثمانیها قرقماز را مسئول مفقود شدن مالیاتهایی دانستند که به استانبول رسول می شد. از این رو، ابراهیم پاشا، حکم دهنده موقت مصر، را مأمور سرکوب وی کردند. او نیز با توطئه دروزیان را به گردهماییای در عین صوفر خواند و در آنجا دستور قتل عام آنها را صادر کرد. در آن روز شش صد دروزی کشته و صدها بدن دیگر به اسارت در آمدند، البته امیر قرقماز گریخت.[۱۲۱]
بعداز یکسری سال، حکومت به امیر فخرالدین دوم، پسر قرقماز، رسید[۱۲۲]او در دورۀ حکومت خویش بر حوزهای عظیم از شام حکومت کرد که از شمال به انطاکیه و از جنوب به صفد در فلسطین میرسید.[۱۲۳]وی عاقبت در نزاع با عثمانیها به اسارت در آمد و در استانبول اعدام شد.[۱۲۴]
استقرار در فلسطین
در دورۀ حکومت فخرالدین دوم دروزیان از دید نظامی و سیاسی و اقتصادی شرایط ممتازی در حوزه یافتند.[۱۲۵]دراین زمانه حضور دروزیان در جلیله و منطقۀ کرمل ثبت و استقرار آنان در فلسطین استارت شد.[۱۲۶]
از خصوصیتهای زمامداری فخرالدین دوم، مدارای وی با رهروان ادیان دیگر بود که منجر سکونت غیر دروزیان، مانند مسیحیان، در روستاهای دروزی نشین و همزیستی دروزیان و یهودیان شد. [۱۲۷]
جابجایی حکومت به شهابیان
بعد از فخرالدین دوم حکومت آل معن رو به ضعف بنیان، و با درگذشت احمد مضمون، واپسین امیر آل معن، در ۱۱۰۹ حکومت آنها نقطه پايان یافت و به سلسلۀ دروزی دیگری به اسم شهابیان، ملقب، به امرای دروز منتقل شد.[۱۲۸]
در زمانه حکومت شهابیان (۱۱۰۹-۱۲۵۸) اختلافات خویشانای دربین دروزیان بالا زد و در ۱۱۲۳ فی مابین دو تیم قیسی از طوایف جنوب، مشتمل بر معنیون و بحتریها و یمنی از طوایف جنوب، مشتمل بر ارسلانیها و علمالدینیها جنگی دشوار در عین دارا در گرفت.[۱۲۹]
در نتیجۀ این نزاع، که به برد قیسیها انجامید، یمنیها، که مخالف حکومت شهابیان بودند، به حوران در سوریۀ فعلی کوچ کردند.[۱۳۰]تیم قیسی هم در دورۀ حکومت امیر ملحم (۱۱۴۴-۱۱۶۶) به دو دسته عمدۀ یزبکی و جنبلاطی تقسیم شد، که تاکنون این دو تیم از مهمترین دستههای دروزی در لبناناند. این انشقاق و نبردهای در میان آن ها، که با نگهبانیِ گاه گاه حکومت از یکیاز آنان همپا بود، سبب ساز تضعیف شهابیان شد.[۱۳۱]
در۱۲۴۷ محمد علی پاشا، حکم دهنده مصر، منطقۀ جنوب سوریه را اشغال کرد و تا۱۲۶۵ بر آن ناحیه احاطه داشت.[۱۳۲]دراین عصر، امارت شهابیان، که مخصوص به بیروت، صیدا و صور بود، پایین امر محمد علی پاشا بود.[۱۳۳]
ابراهیم پاشا، پسر محمد علی، سیاستهایی در مخالفت با دروزیان لبنان در پیش گرفت، همانند توقیف سلاحهای آنان، دریافت مالیات و فراخواندن آنها به سربازی، که به کودتا آنها در حوران، وادی التیم و جبل لبنان انجامید.[۱۳۴]
دراین زمان بخش اعظمی از رهبران دروزی به اتهام کودتا بر سیاستهای ابراهیم پاشا تبعید شدند.[۱۳۵]
در ۱۲۵۶، دروزیان اتحادی با مسیحیان مخالف تشکیل دادند کهاین اتحاد به اخراج یا این که تبعید محمد علی پاشا از لبنان انجامید. [۱۳۶]ولی آنان بعداز این واقعه زد خوردهایی با مسیحیان مارونی لبنان پیدا کردند که با دخالت حکومت مرکزی عثمانی به خاتمه یافتن استقلال محلی لبنان و استقرار نظم و ضابطه در حوزه انجامید.[۱۳۷] امیر بشیر سوم (حکومت: ۱۲۵۶-۱۲۵۸)واپسین امیر شهابی بود که از حکومت برکنار و به استانبول رسول شد. درین داستان بخش اعظمی از دروزیان لبنان نیز از خوف حکومت عثمانی به جبل حوران کوچ کردند.[۱۳۸]تا این روزگار راءس حکومت دروزیان هم از لحاظ نفوذ سیاسی و نظامی و هم از نگاه جمعیتی در لبنان قرار داشت.[۱۳۹]
طلاق دروزیان سوریه و لبنان
در۱۳۳۴/۱۹۱۶، طبق قرار اعطا کرد سایکس-پیکو ادارۀ سوریه و لبنان به فرانسه و ادارۀ فلسطین به بریتانیا و جبل الدروز نیز به سوریه واگذار شد؛ در فیض دروزیان فلسطین از همکیشان خویش در سوریه و لبنان غیروابسته شدند.[۱۴۰]
در سالهای ابتدا دهۀ ۱۳۰۰ش/دهۀ ۱۹۲۰، دروزیان در نهضت اهل سوریه- عربی بر ضد فرانسه سهم مهمی داشتند، به سیرتکاملای که از آن با تیتر «الثورة الدرزیة» اسم می برند.[۱۴۱]پاد شاه اُطرُش، که دروزی بود، رهبری قیام را بر ذمه گرفت.[۱۴۲]این کودتا سرکوب شد و اکثری از دروزیان سوریه به بخشها شرق اردن، جلیله و کوه کرمل گریختند.[۱۴۳]
از ۱۳۱۰ش/۱۹۳۰ به بعد از آن، دروزیان در لبنان و سوریه در کارهای سیاسی و حزبی شرکت کردن داشتند[۱۴۴]،به سیرتکاملای که در ۱۳۳۵ش/۱۹۵۶ شش کرسی از ۹۹ کرسی مجلس نمایندگان لبنان به دروزیان تخصیص یافت.[۱۴۵]
جمعیت
داده های عددی دقیقی از جمعیت دروزیان در اختیار وجود ندارد، ولی کمیتۀ رابطه ها همگانی دروزیان امریکا تمام جمعیت آنانرا در عالم در دهۀ۱۳۶۰ش/۱۹۸۰ حدود یک میلیون بدن تقریب زده میباشد.[۱۴۶]
موقعیت کنونی
امروزه عمدۀ دروزیان در سه مرزوبوم لبنان، سوریه و فلسطین اشغالی متمرکزند.[۱۴۷] افزون بر این بخشها، دستههای کوچکی از دروزیان در اردن، اروپا، کانادا، امریکای لاتین، فیلیپین، آمریکا، استرالیا و غرب افریقا ساکنند.[۱۴۸]
بخش ها معاش
دروزیان به صورت سنتی بیشتر در بخش ها کوهستانی معاش میکردند و این دستور اینک در لبنان، سوریه و فلسطین اشغالی به طور کاملٌ مشاهده می شود.
لبنان
در لبنان دروزیان بیشتر در جبل لبنان و وادی التیم و شوف بومیاند، و تعداد یه خرده نیز در بیروت منطقۀ عالیه معاش میکردند که در سالهای اخیر شمار آنها بهسرعت رو به فزونی گذارده میباشد،
سوریه
دروزیان سوریه بیشتر در ایالت سُوَیدا اقامت دارا هستند که جبل حوران پر اسم و رسم به جبل الدروز یا این که جبل العرب در آن واقع گردیده است و مشتمل بر ناحیهای عظیم با بیش تر از ۷۳ قریه میباشد.[۱۴۹]
فلسطین
در فلسطین اشغالی بیشتر دروزیان در دو منطقۀ کوهستانی الجلیل و کوه کرمل بومیاند.[۱۵۰]
رهبری
به رغم قدرتمند بودن احساس همبستگی قومی و مذهبی دربین دروزیان، آنها در هرمورد از کشورهای سوریه، لبنان و فلسطین اشغالی رهبری جداازهم و ساختار گروهی، مذهبی و خویشاوندانای متمایزی داراهستند. به همین منجر سهم آنها در سیاست نیز مختلف میباشد.
در لبنان، کمال جنبلاط که در ۱۳۲۶ش/۱۹۴۷نمایندۀ دروز از منطقۀ شوف در مجلس بود، حزب سیاسی الحزب التقدمی الاشتراکی را تأسیس کرد که تا به درحال حاضر در صحنۀ سیاسی لبنان حضور داراست.[۱۵۱]
در۱۳۲۷ش/۱۹۴۸ ضابطه حقوق و دستمزد سری جامعۀ دروز به ثبت کمیتهای از علما، قضات و نمایندگان مجلس رسید و از طرف دولت لبنان به رسمیت شناخته شد.[۱۵۲]
دروزیان سوریه یکیاز اجزای مهم تیمهای نژادیاند که یک سری دهه بر راءس مرز و بوم مسلط بودهاند، ولی فعلا تا حدودی فارغ دایرۀ اقتدار قرار گرفتهاند.[۱۵۳]
اعلام هواخواهی دروزیان لبنان از سوریه در دیدار با بشار اسد
در فلسطین اشغالی، دروزیان با تایید حکومت اسرائیل معاش مسالمتآمیزی با یهودیان آن مرزو بوم داراهستند. این مورد سبب شد خلق رژیم اسرائیل در مقایسه با دیگر عموم فلسطین اشغالی، گوناگون باشد به سیرتکاملای که در ۱۸ اردیبهشت ماه ۱۳۳۶/۲۱ آوریل ۱۹۵۷ با شناسایی آن ها تحت عنوان یک دسته غیر وابسته و ثبت ضابطه دادگاههای فقهی دروزیان و گشایش دادگاههای غیر وابسته فقاهتی دروزی در ۱۳۴۱ش/۱۹۶۲ و تصویب تیتر دروزی در کارت شناسایی آن ها به مکان عرب، فرآیند قانونی تفکیک دروزیان را از اعراب بدون نقص کرد.[۱۵۴]
دروزیان فلسطین اشغالی از سالهای اولیۀ تشکیل رژیم اشغالی اسرائیل نمایندگانی در کنست مجلس قانونگذاری این رژیم داشتند.[۱۵۵]
با این حالا، دروزیانِ بلندیهای جولان، که در ۱۳۵۹ش/۱۹۸۰ به قلمرو آن رژیم ملحق شد، با نگهداری وفاداری خویش به سوریه، در مقابل اِعمال قانون ها شهروندی از سوی رژیم اسرائیل به رنج مقاومت مینمایند.[۱۵۶]
نگارخانه

مسجد سجاد مشهد – محور فعالیتهای مذهبی و مناسبتهای دینی