غایب بودن های امام مهدی
«غایب بودنِ کبریٰ» را به شغل پیروزی.[۸۴] بعد از او ابن بابویه (و. ۹۹۱–۹۹۲ ه.ق) در کتاب کمال الدّین در مورد عدهِ روایاتِ مرتبط با امام دوازدهم و غایب بودن او کوشید.[۸۵] بهگفتهٔ عبدالعزیز ساشادینا[یادداشت ۴] در مسافتٔ هنگامیِ نوبختی و زمانی که روحانی اثرگذار (و. ۴۱۳ ه.ق/۱۰۲۲ م) مطالب خویش را دربارهٔ امام دوازدهم ارائه بخشید، قضیهِ جانشینیِ حسن عسکری دربینِ شیعه ها امامی جا افتاده بود.[۸۶] به هر صورت، تا سالهای آخری غایب بودن صغری، مصادف با دههٔ سی و چهل قرنِ دهم میلادی اکثریتِ شیعهٔ امامیه، امامتِ امام دوازدهم از نسلِ حسن عسکری را پذیرفته مسجد امین مشهد بودند.[۸۷]
بهگفتهٔ سعید امیر ارجمند باور به غایب بودن در نزدِ شیعهها، دربین دسته عقایدی بود که از کیسانیه وارد شیعه شد. با این حالا او تأثیر واقفیّه — که بر امامتِ موسی کاظم توقف کردند — را در تایید ایدهٔ غایب بودن به وسیله شیعهٔ امامیه اساسیخیس می داند. اولین نوشتههای کلامی در موضوعٔ غایب بودن را حدود سی سال بعد از مرگ حسن عسکری و در اثرها ابوسهل نوبختی و ابن قبه رازی میقدرت یافت. این دو که تمایلاتِ معتزله داشتند بهمکان متکی بودن به روایات، رویه حلی کلامی را برای عقیدهٔ غایب بودن برگزیدند. ایدهای که در شرایط چالش از نوواقفیان به عاریت گرفتهگردیدهبود.[۸۸] بهنوشتهٔ پوناوالا اثرها بجامانده از آن فرصتِ شیعه اینگونه مینمایاند که شیعهها در صدر پیشبینی نمیکردند که غایب بودنِ امامِ غایبشان برهه زمانی متعددی ادامه داشتهباشد. البته وقتی که غایب بودن امامِ شیعهها به درازا کشید و حجّت بن حسن ظهور نکرد، شیعهها به تدریج امامِ نهفته را به عبارتی مهدی موعود پنداشتند. از حدود سال ۲۹۵ ه.ق/۹۰۸ م بود که شیعهها متوجه شدند که احوال غیرعادیخیس از چیزی میباشد که در بالا میپنداشتند و امامِ حاضری در بعدیٔ مجاورت وجود نخواهد داشت و نیز سوال در زمینهی تعدادِ قطعیِ امامان، آیتم گفت و گوِ شیعهها قرار گرفتهمیباشد. از این مجال میباشد که حدیثهایی بر اساس اینکه «تعداد امامان دوازده نفر میباشد» بر راز لهجهها زمینخورد.[۸۹] بهنوشتهٔ ورنا کلم[یادداشت ۵] مرگِ علی بن محمد سَمَری (۳۲۹ ه.ق)، واپسین نایبِ امام غایب، و شروع زمانٔ غایب بودن کبری توشه دیگر حیرت را میان شیعه ها برانگیخت. آنها نهایتاً در سدهٔ پنجم به تبیینی عقلی در سخنِ شیعه از غایب بودن امام دست یافتند.[۹۰] درین مجال علمای شیعه با خط مشِ کلامی به تبیین عقیدهٔ غایب بودن برخاستند.[۹۱] بهنوشتهٔ حسن انصاری مورد غایب بودن مبنی برِ یک طرحِ پیشینی طرح نشده و احادیثی پیشاپیش برای آن قصه نشدهمیباشد، بلکه عالمانِ امامی نظیر ابوسهل نوبختی و ابن قبه رازی با محافظتِ اصولِ اعتقادیِ خویش در زمینه ی لزومِ وجودِ حجت و استمرارِ امامت، بدین دوراندیشی رسیدند که امامت با امام دوازدهم خاتمه یافتهمیباشد و بعد از ظهر غایب بودن شروع شده است.[۹۲] متکلمان به عنوان مثال روضه خوان موثر (و. ۴۱۳ ه.ق/۱۰۲۳ م) و شاگردانش بهخصوص سید مرتضی (و. ۱۰۴۴–۱۰۴۵ م) به تدوینِ اظهار نظرِ کلامیِ امامت جهت تبیینِ لزومِ وجود امام زنده در حالتِ غایب بودن پرداختند.[۹۳]
غایب بودن های امام مهدی
«غایب بودنِ کبریٰ» را به شغل پیروزی.[۸۴] بعد از او ابن بابویه (و. ۹۹۱–۹۹۲ ه.ق) در کتاب کمال الدّین در مورد عدهِ روایاتِ مرتبط با امام دوازدهم و غایب بودن او کوشید.[۸۵] بهگفتهٔ عبدالعزیز ساشادینا[یادداشت ۴] در مسافتٔ هنگامیِ نوبختی و زمانی که روحانی اثرگذار (و. ۴۱۳ ه.ق/۱۰۲۲ م) مطالب خویش را دربارهٔ امام دوازدهم ارائه بخشید، قضیهِ جانشینیِ حسن عسکری دربینِ شیعه ها امامی جا افتاده بود.[۸۶] به هر صورت، تا سالهای آخری غایب بودن صغری، مصادف با دههٔ سی و چهل قرنِ دهم میلادی اکثریتِ شیعهٔ امامیه، امامتِ امام دوازدهم از نسلِ حسن عسکری را پذیرفته مسجد امین مشهد بودند.[۸۷]
بهگفتهٔ سعید امیر ارجمند باور به غایب بودن در نزدِ شیعهها، دربین دسته عقایدی بود که از کیسانیه وارد شیعه شد. با این حالا او تأثیر واقفیّه — که بر امامتِ موسی کاظم توقف کردند — را در تایید ایدهٔ غایب بودن به وسیله شیعهٔ امامیه اساسیخیس می داند. اولین نوشتههای کلامی در موضوعٔ غایب بودن را حدود سی سال بعد از مرگ حسن عسکری و در اثرها ابوسهل نوبختی و ابن قبه رازی میقدرت یافت. این دو که تمایلاتِ معتزله داشتند بهمکان متکی بودن به روایات، رویه حلی کلامی را برای عقیدهٔ غایب بودن برگزیدند. ایدهای که در شرایط چالش از نوواقفیان به عاریت گرفتهگردیدهبود.[۸۸] بهنوشتهٔ پوناوالا اثرها بجامانده از آن فرصتِ شیعه اینگونه مینمایاند که شیعهها در صدر پیشبینی نمیکردند که غایب بودنِ امامِ غایبشان برهه زمانی متعددی ادامه داشتهباشد. البته وقتی که غایب بودن امامِ شیعهها به درازا کشید و حجّت بن حسن ظهور نکرد، شیعهها به تدریج امامِ نهفته را به عبارتی مهدی موعود پنداشتند. از حدود سال ۲۹۵ ه.ق/۹۰۸ م بود که شیعهها متوجه شدند که احوال غیرعادیخیس از چیزی میباشد که در بالا میپنداشتند و امامِ حاضری در بعدیٔ مجاورت وجود نخواهد داشت و نیز سوال در زمینهی تعدادِ قطعیِ امامان، آیتم گفت و گوِ شیعهها قرار گرفتهمیباشد. از این مجال میباشد که حدیثهایی بر اساس اینکه «تعداد امامان دوازده نفر میباشد» بر راز لهجهها زمینخورد.[۸۹] بهنوشتهٔ ورنا کلم[یادداشت ۵] مرگِ علی بن محمد سَمَری (۳۲۹ ه.ق)، واپسین نایبِ امام غایب، و شروع زمانٔ غایب بودن کبری توشه دیگر حیرت را میان شیعه ها برانگیخت. آنها نهایتاً در سدهٔ پنجم به تبیینی عقلی در سخنِ شیعه از غایب بودن امام دست یافتند.[۹۰] درین مجال علمای شیعه با خط مشِ کلامی به تبیین عقیدهٔ غایب بودن برخاستند.[۹۱] بهنوشتهٔ حسن انصاری مورد غایب بودن مبنی برِ یک طرحِ پیشینی طرح نشده و احادیثی پیشاپیش برای آن قصه نشدهمیباشد، بلکه عالمانِ امامی نظیر ابوسهل نوبختی و ابن قبه رازی با محافظتِ اصولِ اعتقادیِ خویش در زمینه ی لزومِ وجودِ حجت و استمرارِ امامت، بدین دوراندیشی رسیدند که امامت با امام دوازدهم خاتمه یافتهمیباشد و بعد از ظهر غایب بودن شروع شده است.[۹۲] متکلمان به عنوان مثال روضه خوان موثر (و. ۴۱۳ ه.ق/۱۰۲۳ م) و شاگردانش بهخصوص سید مرتضی (و. ۱۰۴۴–۱۰۴۵ م) به تدوینِ اظهار نظرِ کلامیِ امامت جهت تبیینِ لزومِ وجود امام زنده در حالتِ غایب بودن پرداختند.[۹۳]

مسجد سجاد مشهد – محور فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و آموزشی