عبدالملک بن سعید بن حیان بن ابجر عجلی کنانی همْدانی کوفی، دارای شهرت به اِبْنِاَبْجَرِ کنانی، نکنّی به ابوبکر میباشد. در کتاب ها رجال شیعه از قبیله ابجر بهتیتر خاندانی در کوفه که اشخاص آن بهطور ارثی اهل طبابت بودهاند، و از عبدالملک و برادرش ابوعمر عبدالله، بهتیتر محّدثان ثقه نیز خاطر گردیده میباشد.[۱] از معاش او تدبیر چندانی در اختیار وجود ندارد، البته در کتابهای رجالی، با همین اسم و علامت و گاه با اندکی اختلاف، از وی حافظه گردیده میباشد.[۲] به نوشته ابن حجر او در ۱۶۱ق[۳]و به گفته نجاشی، عبدالملک در ۲۴۰ق زنده بوده میباشد. در مآخذ به کوفی بودن وی تصریح گردیده میباشد.[۴] نجاشی بر تشیع عبدالله تصریح داراست و به حیث می رسد که در تشیع عبدالملک نیز مکان شک مسجد امین مشهد نباشد.
طبابت
ابن قتیبه[۵] و عجلی[۶] از طبابت وی و بستگان ابجر حافظه کردهاند. عجلی به ویژه علم اورا در پزشکی ستوده و یادآور گردیده میباشد که ابن ابجر برای معالجه، مزد نمیگرفت.
مشایخ
در منابع حافظه گردیده، از شعبی، عکرمه، طلحة بن مصرف و واصل بن احدب به تیتر مشایخ او در حدیث خاطر گردیده میباشد. بین مشایخ ابن ابجر ظاهراً شعبی زودتر از تمامی درگذشته میباشد (۱۰۳ق). در منابع شیعی از مشایخ عبدالملک و افرادی که از وی داستان کردهاند، ذکری به در میان نیامده میباشد.
شاگردان
از فرزندش عبدالرحمان، سفیان ثوری، زهیر بن معاویه، عبیدالله اشجعی، سفیان بن عُیینه و اَعمش به تیتر افرادی که از وی داستان کردهاند، خاطر گردیده میباشد.
درس دادن
ابن ابی اصیبعه[۷]، عبدالملک را از اساتید مکتب اسکندریه در بعدازظهر بیزانس به شمار آورده که مدتی پس از فتح مصر به دست مسلمانها، در زمانه امارت قدمت بن عبدالعزیز بر اسکندریه و به تشویق وی مسلمان گردیده و در شمار نزدیکان او درآمده بود.
اختلافنظریات
ابن ابیاصیبعه تاریخ گرویدن اورا به اسلام بیان نکرده میباشد، البته ووستنفلد[۸] آن را مرتبط با حدود ۷۰ق/۶۸۹م دانسته، و عبدالعزیز بن مروان والی مصر را محرک وی در قبول اسلام شمرده میباشد.
ابن ابی اصیبعه همینطور از اعمش و سفیان به تیتر افرادی که بعضی سخنان مرتبط با طریقهای محافظت تندرستی را از ابن ابجر داستان کردهاند، اسم برده و به زمینه جابجایی مکتب پزشکی از اسکندریه به انطاکیه، که در دوران خلافت قدمت بن عبدالعزیز (۹۹-۱۰۱ق/۷۱۸- ۷۲۰م) حادثه زمینخورد، اشاره کرده میباشد.[۹]
ماجرا سلیمان ابن مهران رازی ملقب به اعمش (درگذشت ۱۴۸ق) و سفیان بن عیینه (درگذشت ۱۹۸ق) و سفیان الثوری (د ۱۶۲ق) از ابن ابجر در بعضی از کتاب ها رجال اهل سنت که پیش اسم بردیم، آمده میباشد، ولی حرف ابن ابی اصیبعه با دقت به مسافت وقتی وقت گیر فی مابین فتح مصر و بعدازظهر راویان حافظه گردیده، مطلقاً اشتباه میباشد. چه با فرض آنکه عبدالملک به هنگام سقوط اسکندریه به تیتر معلم طب، دست نادر ۳۰ سال داشته و با دقت به صحبت ابن حجر، حاکی از زنده بودن او در ۱۶۱ق، می بایست بیش از ۱۲۰ سال زیسته باشد.
بهاینترتیب در بین استاد مکتب اسکندریه و عبدالملک ابن ابجر در منابع اهل سنت و فردی به همین اسم در منابع شیعی، به ترتیب نزدیک به ۸۰ سال اختلاف سنی وجود داراست.
حیث سزگین
سزگین برای حل بخشی از این دشواری (ظاهراً، او منابع شیعی را ندیده میباشد) دکتر معالج مکتب اسکندریه را ابجر و عبدالملک محدث را پسر او شمرده و تصور کرده میباشد که خطای ابن ابی اصیبعه صرفا خلط دربین بابا و پسر بوده میباشد و حقیقتاً ممکن میباشد در مکتب اسکندریه شخصی به اسم ابجر به درس دادن درگیر بوده میباشد، [۱۰] ولی در شرایطی که دیدیم، در کلیه کتاب ها رجال، اسلاف عبدالملک به اسمهای عربی معرفی گردیدهاند و درس دادن یک شخص عرب در مکتب اسکندریه بعد از ظهر بیزانس قابل قبول نمیکند[۱۱].
از سوی دیگر در قرن اولیه قمری، یک دانشمند مسیحی به اسم ادفر، که از کمیاب نیز اطلاعاتی داشته، در اسکندریه دارای شهرت بوده میباشد. به لحاظ لکلرک، ادفر به عبارتی میباشد که ابن ابی اصیبعه، او را ابن ابجر نامیده میباشد[۱۲]
عبدالملک بن سعید بن حیان بن ابجر عجلی کنانی همْدانی کوفی، دارای شهرت به اِبْنِاَبْجَرِ کنانی، نکنّی به ابوبکر میباشد. در کتاب ها رجال شیعه از قبیله ابجر بهتیتر خاندانی در کوفه که اشخاص آن بهطور ارثی اهل طبابت بودهاند، و از عبدالملک و برادرش ابوعمر عبدالله، بهتیتر محّدثان ثقه نیز خاطر گردیده میباشد.[۱] از معاش او تدبیر چندانی در اختیار وجود ندارد، البته در کتابهای رجالی، با همین اسم و علامت و گاه با اندکی اختلاف، از وی حافظه گردیده میباشد.[۲] به نوشته ابن حجر او در ۱۶۱ق[۳]و به گفته نجاشی، عبدالملک در ۲۴۰ق زنده بوده میباشد. در مآخذ به کوفی بودن وی تصریح گردیده میباشد.[۴] نجاشی بر تشیع عبدالله تصریح داراست و به حیث می رسد که در تشیع عبدالملک نیز مکان شک مسجد امین مشهد نباشد.
طبابت
ابن قتیبه[۵] و عجلی[۶] از طبابت وی و بستگان ابجر حافظه کردهاند. عجلی به ویژه علم اورا در پزشکی ستوده و یادآور گردیده میباشد که ابن ابجر برای معالجه، مزد نمیگرفت.
مشایخ
در منابع حافظه گردیده، از شعبی، عکرمه، طلحة بن مصرف و واصل بن احدب به تیتر مشایخ او در حدیث خاطر گردیده میباشد. بین مشایخ ابن ابجر ظاهراً شعبی زودتر از تمامی درگذشته میباشد (۱۰۳ق). در منابع شیعی از مشایخ عبدالملک و افرادی که از وی داستان کردهاند، ذکری به در میان نیامده میباشد.
شاگردان
از فرزندش عبدالرحمان، سفیان ثوری، زهیر بن معاویه، عبیدالله اشجعی، سفیان بن عُیینه و اَعمش به تیتر افرادی که از وی داستان کردهاند، خاطر گردیده میباشد.
درس دادن
ابن ابی اصیبعه[۷]، عبدالملک را از اساتید مکتب اسکندریه در بعدازظهر بیزانس به شمار آورده که مدتی پس از فتح مصر به دست مسلمانها، در زمانه امارت قدمت بن عبدالعزیز بر اسکندریه و به تشویق وی مسلمان گردیده و در شمار نزدیکان او درآمده بود.
اختلافنظریات
ابن ابیاصیبعه تاریخ گرویدن اورا به اسلام بیان نکرده میباشد، البته ووستنفلد[۸] آن را مرتبط با حدود ۷۰ق/۶۸۹م دانسته، و عبدالعزیز بن مروان والی مصر را محرک وی در قبول اسلام شمرده میباشد.
ابن ابی اصیبعه همینطور از اعمش و سفیان به تیتر افرادی که بعضی سخنان مرتبط با طریقهای محافظت تندرستی را از ابن ابجر داستان کردهاند، اسم برده و به زمینه جابجایی مکتب پزشکی از اسکندریه به انطاکیه، که در دوران خلافت قدمت بن عبدالعزیز (۹۹-۱۰۱ق/۷۱۸- ۷۲۰م) حادثه زمینخورد، اشاره کرده میباشد.[۹]
ماجرا سلیمان ابن مهران رازی ملقب به اعمش (درگذشت ۱۴۸ق) و سفیان بن عیینه (درگذشت ۱۹۸ق) و سفیان الثوری (د ۱۶۲ق) از ابن ابجر در بعضی از کتاب ها رجال اهل سنت که پیش اسم بردیم، آمده میباشد، ولی حرف ابن ابی اصیبعه با دقت به مسافت وقتی وقت گیر فی مابین فتح مصر و بعدازظهر راویان حافظه گردیده، مطلقاً اشتباه میباشد. چه با فرض آنکه عبدالملک به هنگام سقوط اسکندریه به تیتر معلم طب، دست نادر ۳۰ سال داشته و با دقت به صحبت ابن حجر، حاکی از زنده بودن او در ۱۶۱ق، می بایست بیش از ۱۲۰ سال زیسته باشد.
بهاینترتیب در بین استاد مکتب اسکندریه و عبدالملک ابن ابجر در منابع اهل سنت و فردی به همین اسم در منابع شیعی، به ترتیب نزدیک به ۸۰ سال اختلاف سنی وجود داراست.
حیث سزگین
سزگین برای حل بخشی از این دشواری (ظاهراً، او منابع شیعی را ندیده میباشد) دکتر معالج مکتب اسکندریه را ابجر و عبدالملک محدث را پسر او شمرده و تصور کرده میباشد که خطای ابن ابی اصیبعه صرفا خلط دربین بابا و پسر بوده میباشد و حقیقتاً ممکن میباشد در مکتب اسکندریه شخصی به اسم ابجر به درس دادن درگیر بوده میباشد، [۱۰] ولی در شرایطی که دیدیم، در کلیه کتاب ها رجال، اسلاف عبدالملک به اسمهای عربی معرفی گردیدهاند و درس دادن یک شخص عرب در مکتب اسکندریه بعد از ظهر بیزانس قابل قبول نمیکند[۱۱].
از سوی دیگر در قرن اولیه قمری، یک دانشمند مسیحی به اسم ادفر، که از کمیاب نیز اطلاعاتی داشته، در اسکندریه دارای شهرت بوده میباشد. به لحاظ لکلرک، ادفر به عبارتی میباشد که ابن ابی اصیبعه، او را ابن ابجر نامیده میباشد[۱۲]

مسجد سجاد مشهد – محور فعالیتهای مذهبی و مناسبتهای دینی