بایستگی طرح مساله: در غرب پس از رنسانس، آئین کاملا از عرصه شماره تلفن مسجد سجاد مشهد زندگى اجتماعى بشر کنار نهاده شد.
کسانى صلاحیت آن را براى اداره زندگى اجتماعى انکار کردند و کسانى دیگر به سیرتکاملاى محترمانهخیس دخالت در اداره اجتماع را دون شان آیین شمردند. با حذف آئین از میدان زندگى اجتماعى، مدرسهها و ایدئولوژیهاى بشرى میداندار شدند و براى سامان دادن به زندگى اجتماعى انسانها با هم به رقابت پرداختند. تاریخ قرنها تازه در غرب آدرس مسجد سجاد مشهد شاهد برآمدن و فرو افتادن فلسفهها و مدرسههاى سیاسى و اجتماعى گوناگونى میباشد که یکى بعد از دیگرى به ادعا در افکندن طرحى جدید، به عرصه مىآمدند و به محک تجارب آزموده مىشدند و کنار مىرفتند. غرب نو آزمایشگاه بزرگى شد براى امتحان عملى فلسفهها و مدرسههاى سیاسى و اجتماعى نوبنیاد. دراین در بین برخى از این مدرسهها باگاز ناکام از تست درآمده و طلوع ناکرده غروب مىکردند، برخى دیگر دورانهاى درازى از تست را گذراندند ولى پایان الامر با ناکامى کنار رفتند، رزرو مسجد سجاد مشهد برخى نیز بعد از فراز و فرودهایى آخر و عاقبت به جايگاهاى از پختگى و کمال رسیدند که بتوانند ماندگارى خویش را تا به امروز مراقبت نمایند.
در همین فرصت و در نصیب دیگرى از عالم که آنرا حوزه تمدنى اسلام مىنامیم، تاریخ به سیرتکاملاى دیگر در جریان بود.
در تعالیم اسلام مرزبندى مشخصى در بین عالم و آخرت نیست،اخروىترین اجرا، جهت و تاثیر مسجد سجاد مشهد دنیوى داراهستند و دنیوىترین امور، مىتوانند جهت و تاثیر اخروى داشته باشند.
اسلام که به پیمان اقبال «از به عبارتی استارت آئین اجتماعى، دنیایى و کشورى بود» با خط مش دنیوى نیرومند خویش به طور تقریب به طور متن و یا این که فضاى زندگى اجتماعى عموم درآمده بود.
عموم با آیین زندگى مىکردند و حضور و نفوذ آیین در آحاد زوایاى زندگى وی محسوس بود. در عرصههاى حقوق و دستمزد و خوی، آئین حاکمیت مطلق داشت، براى حل مرافعات و مسائل حقوقى ضابطه دیگرى به غیر از ضابطه آئین عدم وجود، و براى سنجش و ارزشگذارى رفتارها نیز هیچ ترازو دیگرى به جز ارزشهاى دینى وجود نداشت. در عرصههاى سیاست و اقتصاد هم درصورتی که چه اوضاع جان دار نظامهاى سیاسى و اقتصادى با حال و روز مناسب و متبوع آئین مسافت بسیار داشت، ولی بطور کلى نظام سیاست و اقتصاد جامعه متاثر از آئین بود و در جایگاهگیریهاى خویش همواره مراعات آیین را داشت و مىکوشید تا دستنادر سازگارى ظاهرى خویش را با آئین محافظت نماید. خلافت عثمانى و حکومتصفوى مثالهاى تاریخى آشکارى ازاینسیرتکامل نظامهاىسیاسى می باشند.
امواج برخاسته از تاملها و مدرسههاى اجتماعى تازه غرب، سرنوشت به حوزه فرهنگ و تمدن اسلامى نیز رسید، ولی در اینجا با حریف نیرومندى روبرو شد. اسلام که با جهت گیریهاى دنیایى خویش در عرصه زندگى اجتماعى بشر، سخنى براى بیان کردن داشت، عرصه را براى تفکرها و مدرسههاى جدید رسیده خالى نکرد. به تفسیر دیگر پندارها و مدرسههاى سیاسى و اجتماعى تازه که در غرب برنده شدند آیین را تماما از عرصه حیات اجتماعى عموم عقب برانند، در اینجا برنده بهاین شغل نشدند و درصورتی که چه نفوذ انحصارى آئین را در اداره زندگى اجتماعى شکستند ولی نتوانستند آن را حذف نمایند.
تاریخ غرب تازه، دراین قسمت از عالم اثر گذاشت البته بعینه تکرار نشد، در اینجا هم آیین در عرصه اجتماع حریف جدید نفسى پیدا کرد که در غرب بر کلیسا و مسیحیت غالب گردیده بود و هم درنگها و مدرسههاى اجتماعى نو با آیین دنیاگراى سرسختى روبرو شدند که ساختارى متعدد با مسیحیت داراست و نمىاقتدار به آسانى از میدانش بدر کرد.
ستیزه دو حریف بر رمز اداره حیات اجتماعى عموم از همین جا شروع شد، تحولات والا دو قرن اخیر در عالم اسلام گواه رویایى و رقابت پندارهاى اجتماعى نوبنیاد با تفکر دینى و موفقیت و شکستهاى متناوب آن ها در کار بوده میباشد.
دراین در میان دعواهاى عظیماى درباره نظامات اجتماعى آئین مطرح گردیده و مىگردد، و اندیشمندان دینى به لزوم رویا رویی با مدرسههاى حریف کوشیده و مىکوشند تا با توکل بر منابع دینى عقیدههاى مدونى راجع به دولت اسلامى، نظام اقتصادى اسلام و دیگر مقولههایى که به اداره زندگى اجتماعى مربوط میباشد عرضه نمایند. عقیدههاى مطرح گردیده همسو می باشند ولى هماهنگ نیستند، اختلاف برداشتها و تفاوت فهمها به اندازهاى میباشد که انباشته کردن بین آنها نسبتاً غیر ممکن میباشد. کافى میباشد به تمجیدها و تعبیرها و ماجراهاى بسیار متفاوتى که از مقوله حکومت اسلامى گردیدهاست، نگاهى بیفکنیم تا به حجم اختلاف دیدگاه ها پى ببریم.
در صورتیکه از بین این داستانهاى گوناگون، عقیده بسیار معروف ولایت عالم را درباره حکومت اسلامى برگزینیم، گشوده مىبینیم که از همین عقیده نیز در کشاکش تاملها، قصههاى متفاوت و تفسیرهاى ناهمگون وجود داراست.
چنانچه چه این ناهماهنگى و اختلاف نظرهاى وسیع در طرح و ارائه مقولههاى اجتماعى آیین، ناشى از انگیزهها و عاملهاى گوناگونى میباشد، البته در عین درحال حاضر نیز حکایت از آن دارااست که در سلسله این گفت و گوها رینگ مفقودهاى میباشد که غفلت از آن مارا به سیرتکاملاى مبتلا خلاء مبنایى نموده است. این رینگ مفقوده سوژه «جامعه دینى» میباشد که در دعوا از اجتماعیات آئین، می بایست آن را ام المباحث بشمار آورد. چارچوب نظرى جامعه دینى به منزله مامان و محور و متن میباشد براى طرح دیگر مباحث اجتماعى آئین از قبیل دولت و اقتصاد و مدیر و دستمزد و.... با خلا این رینگ، در واقع بستر تئوریک مناسبى براى طرح دیگر مقولههاى اجتماعى آئین وجود نخواهد داشت.
در مثل، مشاجره از دینى بودن یا این که نبودن دولت، فرع میباشد بر دینى بودن یا این که نبودن جامعه، و مضمون دینى بودن یا این که نبودن جامعه، که اکثر اوقات به سادگى از آن مىگذریم، چندان هم دستور بی آلایش و تمجید گردیدهاى وجود ندارد که آن را به ذمه بداهت واگذاریم. مسلم میباشد که دولت دینى صرفا با ساختار یک جامعه دینى سازگار میباشد و ساختار جامعه دینى نیاز به تعریف و تمجید و تبیین ظریف علمى دارااست. آیا جامعه دینى در اهیتخویش یک جامعه مدنى میباشد با افرادى موحد، یا این که ماهیت جامعه دینى از محور با جامعه مدنى متعدد میباشد؟ آیا جامعه دینى را مىاقتدار با نهادهایى که لازمه جامعه مدنى میباشند، اداره کرد؟ و بالعکس آیا جامعه مدنى را مىقدرت با محافظت آحاد اسباب و اثاث آن بر طبق تعالیم آیین اداره کرد؟ بعد از پرنور شدن این مبانى بعد بایستی به سراغ طرح مساله دولت دینى رفت. آنچه گفته شد به مساله دولت دینى تخصیص ندارد، بلکه در دیگر مقولههاى اجتماعى نیز اوضاع از همین قرار میباشد، به صورت کلى تا فهم پرنور و صریحى از معنا جامعه دینى و معیارهاى دینى بودن یک جامعه نداشته باشیم، نمىتوانیم تصویر روشنى از صورت دولت دینى، یا این که رئیس دینى یا این که نظام اقتصادى دینى رسم کنیم.
این نوشتهعلمی خویش را تنها مدعى طرح مساله مىداند و خیر بیشتر، البته ضمنا نیز دو سوال شالودهاى را در زمینه ی جامعه دینى در بین افکنده و کوشیده میباشد تا بدانها جواب دهد: ابتدا آنکه جامعه دینى به چه معناست؟ دوم آنکه آیا احداث جامعه دینى از هدف ها آئین میباشد؟
جامعه دینى به چه معناست؟ اصطلاح «جامعه دینى» در نگاه اولیه پرنورخیس از آن به حیث مىبرسد که نیازى به تعریفوتمجید داشته باشد، ولی در واقع به این شکل وجود ندارد. سؤال از ماهیت جامعه دینى در قدم ابتدا به دو سؤال دیگر تجزیه مىگردد: اولا جامعه چیست؟ و ثانیا دینى بودن آن به چه معناست؟ جواب سوال اولیه را به ذمه دانش جامعهشناسى مىگذاریم و تمجید دارای اسم و رسم این دانش از جامعه را مىپذیریم و با اندک توضیحى، آن را تحت عنوان یک اصل موضوعى در تمجید جامعه دینى به فعالیت مىگیریم. از این رو دراین نصیب چندان درنگى نخواهیم کرد. البته جواب به سوال دوم میباشد که در اینجا براى ما عنایت محورى دارااست و مىتواند مارا به معنا جامعه دینى مجاورت نماید. در واقع ادراک ما از جامعه دینى بر این مدار مىچرخد که دینى بودن را چه گونه مضمون کنیم؟ آیا هر جماعت دیندارى را مىاقتدار یک جامعه دینى نامید یااینکه جامعه دینى ویژگیهایى دارااست که در هر جماعت دین دار یافت نمىگردد؟ به عبارت دیگر آیا وجود جماعتى از دینداران براى تحقق یک جامعه دینى کافى میباشدیااینکه براى تحقق جامعه دینى به چیزى بیش تر از یک عده دین دار نیاز داریم؟ به به عبارتی اندازه که جامعهشناسان در میان دو معنا «توده» و «جامعه» تفاوت مىگذارند فی مابین دو معنی «گردآوری دین دار» و «جامعه دینى» نیز تفاوت وجود داراست.
جامعه انسانى، عده عددى معمولیاى از انسانها وجود ندارد; بلکه آن گردآوری انسانى میباشد که در اطراف مشترک داراى ارتباط ها متقابل اجتماعى با یکدیگر میباشند. «رابطه ها متقابل اجتماعى» یک محور پایدار و اصلى براى تحقق جامعه میباشد که فارغ از آن جامعه انسانى صورت نخواهد گرفت. به دیگر حرف، جامعه انسانى ترکیبى میباشد از انسانها و رابطه ها متقابل بین آنان، «بشر» و «ارتباط متقابل اجتماعى» دو عنصر اصلى براى تشکیل جامعه انسانى می باشند. رابطه ها اجتماعى برآمده از کردارهاى اجتماعى اشخاص میباشد و خوی اجتماعى، آن کار ارادى و مختارانهاى میباشد که بشر براى وصال به مقصود مشخصى در ازای دیگر انسانها جاری ساختن مىدهد. از مخلوط کردارهاى متقابل اجتماعى، کانال عظیم و غامض ارتباط ها اجتماعى به وجود مىآید; کانال رابطه ها اجتماعى جزء مقوم جامعه انسانى میباشد.
بایستگی طرح مساله: در غرب پس از رنسانس، آئین کاملا از عرصه شماره تلفن مسجد سجاد مشهد زندگى اجتماعى بشر کنار نهاده شد.
کسانى صلاحیت آن را براى اداره زندگى اجتماعى انکار کردند و کسانى دیگر به سیرتکاملاى محترمانهخیس دخالت در اداره اجتماع را دون شان آیین شمردند. با حذف آئین از میدان زندگى اجتماعى، مدرسهها و ایدئولوژیهاى بشرى میداندار شدند و براى سامان دادن به زندگى اجتماعى انسانها با هم به رقابت پرداختند. تاریخ قرنها تازه در غرب آدرس مسجد سجاد مشهد شاهد برآمدن و فرو افتادن فلسفهها و مدرسههاى سیاسى و اجتماعى گوناگونى میباشد که یکى بعد از دیگرى به ادعا در افکندن طرحى جدید، به عرصه مىآمدند و به محک تجارب آزموده مىشدند و کنار مىرفتند. غرب نو آزمایشگاه بزرگى شد براى امتحان عملى فلسفهها و مدرسههاى سیاسى و اجتماعى نوبنیاد. دراین در بین برخى از این مدرسهها باگاز ناکام از تست درآمده و طلوع ناکرده غروب مىکردند، برخى دیگر دورانهاى درازى از تست را گذراندند ولى پایان الامر با ناکامى کنار رفتند، رزرو مسجد سجاد مشهد برخى نیز بعد از فراز و فرودهایى آخر و عاقبت به جايگاهاى از پختگى و کمال رسیدند که بتوانند ماندگارى خویش را تا به امروز مراقبت نمایند.
در همین فرصت و در نصیب دیگرى از عالم که آنرا حوزه تمدنى اسلام مىنامیم، تاریخ به سیرتکاملاى دیگر در جریان بود.
در تعالیم اسلام مرزبندى مشخصى در بین عالم و آخرت نیست،اخروىترین اجرا، جهت و تاثیر مسجد سجاد مشهد دنیوى داراهستند و دنیوىترین امور، مىتوانند جهت و تاثیر اخروى داشته باشند.
اسلام که به پیمان اقبال «از به عبارتی استارت آئین اجتماعى، دنیایى و کشورى بود» با خط مش دنیوى نیرومند خویش به طور تقریب به طور متن و یا این که فضاى زندگى اجتماعى عموم درآمده بود.
عموم با آیین زندگى مىکردند و حضور و نفوذ آیین در آحاد زوایاى زندگى وی محسوس بود. در عرصههاى حقوق و دستمزد و خوی، آئین حاکمیت مطلق داشت، براى حل مرافعات و مسائل حقوقى ضابطه دیگرى به غیر از ضابطه آئین عدم وجود، و براى سنجش و ارزشگذارى رفتارها نیز هیچ ترازو دیگرى به جز ارزشهاى دینى وجود نداشت. در عرصههاى سیاست و اقتصاد هم درصورتی که چه اوضاع جان دار نظامهاى سیاسى و اقتصادى با حال و روز مناسب و متبوع آئین مسافت بسیار داشت، ولی بطور کلى نظام سیاست و اقتصاد جامعه متاثر از آئین بود و در جایگاهگیریهاى خویش همواره مراعات آیین را داشت و مىکوشید تا دستنادر سازگارى ظاهرى خویش را با آئین محافظت نماید. خلافت عثمانى و حکومتصفوى مثالهاى تاریخى آشکارى ازاینسیرتکامل نظامهاىسیاسى می باشند.
امواج برخاسته از تاملها و مدرسههاى اجتماعى تازه غرب، سرنوشت به حوزه فرهنگ و تمدن اسلامى نیز رسید، ولی در اینجا با حریف نیرومندى روبرو شد. اسلام که با جهت گیریهاى دنیایى خویش در عرصه زندگى اجتماعى بشر، سخنى براى بیان کردن داشت، عرصه را براى تفکرها و مدرسههاى جدید رسیده خالى نکرد. به تفسیر دیگر پندارها و مدرسههاى سیاسى و اجتماعى تازه که در غرب برنده شدند آیین را تماما از عرصه حیات اجتماعى عموم عقب برانند، در اینجا برنده بهاین شغل نشدند و درصورتی که چه نفوذ انحصارى آئین را در اداره زندگى اجتماعى شکستند ولی نتوانستند آن را حذف نمایند.
تاریخ غرب تازه، دراین قسمت از عالم اثر گذاشت البته بعینه تکرار نشد، در اینجا هم آیین در عرصه اجتماع حریف جدید نفسى پیدا کرد که در غرب بر کلیسا و مسیحیت غالب گردیده بود و هم درنگها و مدرسههاى اجتماعى نو با آیین دنیاگراى سرسختى روبرو شدند که ساختارى متعدد با مسیحیت داراست و نمىاقتدار به آسانى از میدانش بدر کرد.
ستیزه دو حریف بر رمز اداره حیات اجتماعى عموم از همین جا شروع شد، تحولات والا دو قرن اخیر در عالم اسلام گواه رویایى و رقابت پندارهاى اجتماعى نوبنیاد با تفکر دینى و موفقیت و شکستهاى متناوب آن ها در کار بوده میباشد.
دراین در میان دعواهاى عظیماى درباره نظامات اجتماعى آئین مطرح گردیده و مىگردد، و اندیشمندان دینى به لزوم رویا رویی با مدرسههاى حریف کوشیده و مىکوشند تا با توکل بر منابع دینى عقیدههاى مدونى راجع به دولت اسلامى، نظام اقتصادى اسلام و دیگر مقولههایى که به اداره زندگى اجتماعى مربوط میباشد عرضه نمایند. عقیدههاى مطرح گردیده همسو می باشند ولى هماهنگ نیستند، اختلاف برداشتها و تفاوت فهمها به اندازهاى میباشد که انباشته کردن بین آنها نسبتاً غیر ممکن میباشد. کافى میباشد به تمجیدها و تعبیرها و ماجراهاى بسیار متفاوتى که از مقوله حکومت اسلامى گردیدهاست، نگاهى بیفکنیم تا به حجم اختلاف دیدگاه ها پى ببریم.
در صورتیکه از بین این داستانهاى گوناگون، عقیده بسیار معروف ولایت عالم را درباره حکومت اسلامى برگزینیم، گشوده مىبینیم که از همین عقیده نیز در کشاکش تاملها، قصههاى متفاوت و تفسیرهاى ناهمگون وجود داراست.
چنانچه چه این ناهماهنگى و اختلاف نظرهاى وسیع در طرح و ارائه مقولههاى اجتماعى آیین، ناشى از انگیزهها و عاملهاى گوناگونى میباشد، البته در عین درحال حاضر نیز حکایت از آن دارااست که در سلسله این گفت و گوها رینگ مفقودهاى میباشد که غفلت از آن مارا به سیرتکاملاى مبتلا خلاء مبنایى نموده است. این رینگ مفقوده سوژه «جامعه دینى» میباشد که در دعوا از اجتماعیات آئین، می بایست آن را ام المباحث بشمار آورد. چارچوب نظرى جامعه دینى به منزله مامان و محور و متن میباشد براى طرح دیگر مباحث اجتماعى آئین از قبیل دولت و اقتصاد و مدیر و دستمزد و.... با خلا این رینگ، در واقع بستر تئوریک مناسبى براى طرح دیگر مقولههاى اجتماعى آئین وجود نخواهد داشت.
در مثل، مشاجره از دینى بودن یا این که نبودن دولت، فرع میباشد بر دینى بودن یا این که نبودن جامعه، و مضمون دینى بودن یا این که نبودن جامعه، که اکثر اوقات به سادگى از آن مىگذریم، چندان هم دستور بی آلایش و تمجید گردیدهاى وجود ندارد که آن را به ذمه بداهت واگذاریم. مسلم میباشد که دولت دینى صرفا با ساختار یک جامعه دینى سازگار میباشد و ساختار جامعه دینى نیاز به تعریف و تمجید و تبیین ظریف علمى دارااست. آیا جامعه دینى در اهیتخویش یک جامعه مدنى میباشد با افرادى موحد، یا این که ماهیت جامعه دینى از محور با جامعه مدنى متعدد میباشد؟ آیا جامعه دینى را مىاقتدار با نهادهایى که لازمه جامعه مدنى میباشند، اداره کرد؟ و بالعکس آیا جامعه مدنى را مىقدرت با محافظت آحاد اسباب و اثاث آن بر طبق تعالیم آیین اداره کرد؟ بعد از پرنور شدن این مبانى بعد بایستی به سراغ طرح مساله دولت دینى رفت. آنچه گفته شد به مساله دولت دینى تخصیص ندارد، بلکه در دیگر مقولههاى اجتماعى نیز اوضاع از همین قرار میباشد، به صورت کلى تا فهم پرنور و صریحى از معنا جامعه دینى و معیارهاى دینى بودن یک جامعه نداشته باشیم، نمىتوانیم تصویر روشنى از صورت دولت دینى، یا این که رئیس دینى یا این که نظام اقتصادى دینى رسم کنیم.
این نوشتهعلمی خویش را تنها مدعى طرح مساله مىداند و خیر بیشتر، البته ضمنا نیز دو سوال شالودهاى را در زمینه ی جامعه دینى در بین افکنده و کوشیده میباشد تا بدانها جواب دهد: ابتدا آنکه جامعه دینى به چه معناست؟ دوم آنکه آیا احداث جامعه دینى از هدف ها آئین میباشد؟
جامعه دینى به چه معناست؟ اصطلاح «جامعه دینى» در نگاه اولیه پرنورخیس از آن به حیث مىبرسد که نیازى به تعریفوتمجید داشته باشد، ولی در واقع به این شکل وجود ندارد. سؤال از ماهیت جامعه دینى در قدم ابتدا به دو سؤال دیگر تجزیه مىگردد: اولا جامعه چیست؟ و ثانیا دینى بودن آن به چه معناست؟ جواب سوال اولیه را به ذمه دانش جامعهشناسى مىگذاریم و تمجید دارای اسم و رسم این دانش از جامعه را مىپذیریم و با اندک توضیحى، آن را تحت عنوان یک اصل موضوعى در تمجید جامعه دینى به فعالیت مىگیریم. از این رو دراین نصیب چندان درنگى نخواهیم کرد. البته جواب به سوال دوم میباشد که در اینجا براى ما عنایت محورى دارااست و مىتواند مارا به معنا جامعه دینى مجاورت نماید. در واقع ادراک ما از جامعه دینى بر این مدار مىچرخد که دینى بودن را چه گونه مضمون کنیم؟ آیا هر جماعت دیندارى را مىاقتدار یک جامعه دینى نامید یااینکه جامعه دینى ویژگیهایى دارااست که در هر جماعت دین دار یافت نمىگردد؟ به عبارت دیگر آیا وجود جماعتى از دینداران براى تحقق یک جامعه دینى کافى میباشدیااینکه براى تحقق جامعه دینى به چیزى بیش تر از یک عده دین دار نیاز داریم؟ به به عبارتی اندازه که جامعهشناسان در میان دو معنا «توده» و «جامعه» تفاوت مىگذارند فی مابین دو معنی «گردآوری دین دار» و «جامعه دینى» نیز تفاوت وجود داراست.
جامعه انسانى، عده عددى معمولیاى از انسانها وجود ندارد; بلکه آن گردآوری انسانى میباشد که در اطراف مشترک داراى ارتباط ها متقابل اجتماعى با یکدیگر میباشند. «رابطه ها متقابل اجتماعى» یک محور پایدار و اصلى براى تحقق جامعه میباشد که فارغ از آن جامعه انسانى صورت نخواهد گرفت. به دیگر حرف، جامعه انسانى ترکیبى میباشد از انسانها و رابطه ها متقابل بین آنان، «بشر» و «ارتباط متقابل اجتماعى» دو عنصر اصلى براى تشکیل جامعه انسانى می باشند. رابطه ها اجتماعى برآمده از کردارهاى اجتماعى اشخاص میباشد و خوی اجتماعى، آن کار ارادى و مختارانهاى میباشد که بشر براى وصال به مقصود مشخصى در ازای دیگر انسانها جاری ساختن مىدهد. از مخلوط کردارهاى متقابل اجتماعى، کانال عظیم و غامض ارتباط ها اجتماعى به وجود مىآید; کانال رابطه ها اجتماعى جزء مقوم جامعه انسانى میباشد.

چگونه هزینههای برگزاری مراسم در مسجد را مدیریت کنیم؟